هايژيا


Friday, January 9

سلام به دوستان عزيز
بعلت پاره ای گرفتاريها و دلايل شخصی برای مدت نامعلومی وبلاگ را آپ ديت نخواهم کرد
بدينگونه از تمامی دوستانی که محبت می کنند و به اينجا سر می زنند عذرخواهی می کنم
البته حتما در اين فاصله از هر فرصت بوجود آمده برای سرزدن به وبلاگهای شما استفاده خواهم کرد

  ||     || 


Saturday, January 3



زلزله بم ... نعمت يا نقمت؟!!!
از فاجعه ملی که در بم رخ داد ، هشت روز گذشت. اين زلزله را می توان از جنبه های گوناگون بررسی و موشکافی کرد و به نتايج گوناگون رسيد ، ولی آيا می توان با چنين بحث هايی ، از وقوع دوباره چنين فجايعی جلوگيری کرد؟ سؤالی است که جواب آن را نمی دانم.... با اين حال بنوبه خود ديدگاهم را بيان داشته شايد بدينگونه آرامشی کاذب نصيبم گردد.... ابتدا برخی از وقايع ، حوادث ، و پيش بينی ها را بصورت گزارش وار در ده بند بازگو کرده سپس به اصل مطلب می پردازم.
1 - حدود 7 سال پيش ، به مسئولين ذيربط اطلاع داده شد که تعدادی از گسل های کشور ، من جمله گسل بم ، پر انرژی بوده و هر آن احتمال بوقوع پيوستن زلزله ای فاجعه آميز وجود دارد. پس از زمين لرزه قزوين ، همان کارشناسان ، بار ديگر اين موضوع را يادآوری کرده و با حالت طعنه آميزی تلفات زلزله بعدی را پيشاپيش تسليت گفتند. ولی هيچگاه مسئولين اين هشدارها را جدی نگرفته و به گويندگانش توجهی نکردند.
2 - طی چند سال اخير که برنامه 5 ساله کشور بر اساس نرخ 17 دولار برای هر بشکه نفت پايه ريزی گرديد ، هر بشکه به قيمت بيش از 20 دولار فروخته شد و بحث های فراوانی بر سر چگونگی صرف ما زاد درآمد ، صورت گرفت. اما هيچگاه نامی از زلزله و پيشگيری از تلفات آن ، برده نشد.
3 - زلزله پيش بينی شده شهر بم رخ داد. زمين لرزه ای 3/6ريشتری ، که در جاهای ديگر جهان احتمالا مردم را فقط قلقلک می داد ، در کشور ما بيش از 50 هزار نفر ( اين تعداد غير رسمی ، توسط شبکه العالم که متعلق به ايران است اعلام گرديد ) کشته بجای گذاشت. طبق يک محاسبه سر انگشتی اين تعداد ، از شمار تلفات تمام جنگ ها و حوادث طبيعی ( مانند زلزله ، سيل ، رانش زمين ، و .... ) کل کره خاکی ، در طول 15 سال گذشته ، بمراتب بيشتر بود. در مورد چرای اين مسئله نيز هيچگاه پاسخ قانع کننده ای شنيده نشد.
4 - وقتی عده ای ميهن دوست درخواست تعيين مسئوليت اين فاجعه را طلب کردند ، مسئولين کشور با اعتماد به نفس فراوان و بصورت غير مستقيم ، مردم بيچاره بم را بعنوان مسئول معرفی کرده و گفته شد که ( بدليل فقر و تنگدستی ) موازين و اصول پيشگيری در هنگام ساختمان سازی رعايت نشده بود. البته معاون وزير مسکن و شهرسازی با کمی انصاف بيشتر اظهار داشت که افزايش حجم ضايعات بعلت کم بودن عمق زلزله در زير پوسته زمين می باشد و نمی توان کسی را در اين فاجعه مقصر تلقی کرد. اما متصديان امور مذهبی ، اين بحث را بسادگی خاتمه داده و اعلام نمودند که خداوند مردم بم را دوست داشته و بدينوسيله بندگان محبوب خود را مورد ابتلا و امتحان خود قرار داد.
5 - پس از حادثه ، مسئولين نظام ( از تمام اقشارشان ) با بازديد از منطقه زلزله زده و ديدار با مجروحان فاجعه ، چهره ای مسئوليت پذير و وظيفه شناس از خود بجای گذاشته و با وعده بازسازی شهر بم بصورت مستحکم و مدرن ، اين افتخار !؟ را به انحصار خود درآورده و با اعلام پرداخت وام های بی بهره و کم بهره منت گذاری زودهنگام خود ، بر مردم از همه جا بی خبر بم ، را آغاز نمودند.
6 - تمام انرژیها و تلاشها صرف قراردادن افکار عمومی در جهت افزايش گريه کردن ها ، خواندن ترانه های غم و اندوه ، بروز بی رويه احساسات نوع دوستانه ، و بالا بردن ميزان کمک های مستقيم و غير مستقيم شد. و بدينوسيله چندين هدف پنهان و آشکار پيگيری شد. افزايش دريافت کمک های نقدی و غير نقدی ، تخليه بار احساسی و خشم درونی افراد جامعه بصورت مسالمت آميز ، نشان دادن همبستگی و اتحاد مردم به استکبار جهانی ! ، و انحراف افکار عمومی از جستجوی منطقی علل اين فاجعه را می توان جزء اهداف آشکار اين اقدامات دانست.
7 - چهار روز پس از فاجعه ، حجم کمکهای غيرنقدی مردم داخل کشور بحدی رسيد که تمام انبارها را پر کرد و چنان شد که خيلی زود تبليغات جهت تشويق ملت به پرداخت فقط کمکهای نقدی وآنهم تنها به ارگانهای دولتی شروع گرديد. ديگر کشورهای جهان نيز کوتاهی نکرده و کمکهای نقدی و غير نقدی آنها از مرز 550 ميليون دولار و 60 هواپيمای باری گذشت. اين در حاليست که کارشناسان تخمين زده اند که بازسازی تمام خانه های شهر بم با در نظر گرفتن استانداردهای جهانی بعلاوه تهيه همه وسايل ضروری هر منزل ، به هزينه ای کمتر از 500 ميليون دولار نياز دارد.
8 - در دو روز اخير ، بسرعت خبر فروش هدايای خارجی فرستاده شده برای زلزله زدگان بم در بازار شهرهای کشور از جمله زاهدان انتشار يافت. اخبار مستندی از فروش هدايای آمريکايی در شهرهای مرزی غرب کشور به بهانه ورود آنها از عراق نيز به گوش می رسد. اين در حاليست که در طول 8 ماه گذشته ( پس از پايان جنگ آمريکا و عراق ) چنين اجناسی که روی آنها مارک " هديه ايالات متحده آمريکا " نقش بسته باشد ، به هيچوجه ديده نشده بود. از طرفی خبرهايی که از شهر بم می رسد حکايت از آن دارد که هيچ جنسی با مارک خارجی در بين مردم توزيع نگشته و هنوز چشم تعداد زيادی از بمی ها به وسايل و لوازم نو و جديد داخلی نيز ، روشن نشده است.
9 - احتمالا تا چند ماه آينده ، خبرها و آسيبهای اين فاجعه ، اذهان عمومی را بصورت چشمگيری مشغول خود خواهد ساخت. پس منطقی است که از اين مسئله بعنوان چتر حفاظتی برای سرپوش نهادن بر نابسامانيها و نارسايی های ديگر دستگاه حکومتی ، بهره برداری شود. و پيش بينی می شود که از اين فاجعه برای تشويق مردم جهت شرکت گسترده در انتخابات مجلس سوء استفاده گردد.
10 - به تجربه ثابت شده است که بيشترين فسادهای مالی ( نظير اختلاسها ، دزديها ، و کلاهبرداريها ) ادارات کشور در پروژه های ساخت وساز صورت می گيرد. پس احتمال بوقوع پيوستن چنين مواردی در هنگام بازسازی شهر بم ، آنهم در سايه سهل انگاريها و بی لياقتيهای موجود ، بسيار زياد به نظر می رسد.
نگاهی گذرا به 10 مورد بالا ، نشان می دهد که کوتاهی در پيشگيری از فاجعه نه تنها بر اثر نا آگاهی و حماقت نبوده بلکه احتمال عمدی و هوشمندانه بودن آن بسيار زياد می باشد.
زمانی به جنگ ويرانگر 8 ساله نعمت!!! گفته می شد و هيچکس را توانای درک معنی واقعی اين کلمه نبود ، تا هنگامی که جنگ تمام شد و آثار نعمت بودن آن آشکار گرديد. بنظر می رسد که اکنون نيز جو مشابهی بوجود آمده و با خواندن موارد بالا ، جواب اين سؤال را بعهده شما می گذارم :- آيا زلزله بم ، نعمت است يا نقمت ؟؟؟

  ||     || 


Saturday, December 27

فاجعه ملی












مناطقی که در ايران روی گسل بوده واحتمال بوقوع پيوستن زلزله مخرب در آنها زياد است ، بخوبی مشخص و شناخته شده می باشند. چرا با اينکه مسئولين از اين مسئله با خبر هستند و با اجرای مانورهای مختلف زلزله در مدارس ، آگاهی آنها از قريب الوقوع بودن زلزله کاملا آشکاراست، باز چنين فاجعه ای رخ می دهد؟؟؟
در اينباره دل پری دارم ، ولی فعلا چيزی نمی نويسم . چون اکنون بايد روی کمک به نيازمندان اين فاجعه تمرکز کنيم


  ||     || 


Friday, December 26




فاجعه در بم
خبر کشته شدن بیش از 20 هزار نفر و تخریب کامل آثار باستانی بشدت مرا غمگین کرده است

  ||     || 


Monday, December 22

 

خطر معصوم سازی فروغ فرخ زاد و احمد شاملو
فروغ فرخ زاد و احمد شاملو بزرگانی هستند که آثار هنريشان هيچگاه از تاريخ ملی محو نخواهد شد. هنر آنها در منعکس ساختن نابسامانيهای معنوی و اجتماعی ( گاه نيز سياسی ) هموطنان نسل خويش و احتمالا نسلهای بعدی بر کسی پوشيده نيست. احترام ، بزرگداشت ، و معرفی آنها به نسلهای جديد بيش از آنکه منعکس کننده منزلت و مقام والای آنها باشد ، نشان دهنده درک و شعور قابل ستايش هموطنان آگاه در شناختن کمبودها و نيازهای معنوی و اجتماعی خويش بوده و هست.
مدتی است که بعضی وبلاگها و برخی ديدگاهها در جهت مقدس سازی اين دو شخصيت پيش می روند. و ندانسته در مسير ويران کردن چهره اين دو عزيز ( در دراز مدت ) قرار گرفته اند. بطوريکه چندی پيش صاحب يکی از وبلاگها ادعا کرد که هر هفته بر سر مزار فروغ رفته و با او سخن می گويد. هنگامی که با انتقاد مرده پرستی مواجه شد و به او اعلام گرديد که اکنون حيات به آثار فروغ تعلق دارد و نه خود او ، برافروخته شده و با دلايل و براهين غير منطقی در صدد ثابت کردن زنده بودن فروغ برآمد ، و منتقدی که اين مسئله را درک نکرده بود بنوعی احمق قلمداد شد. و جالب اينجاست که در نظرخواهی مربوطه از چپ و راست سخن او مورد تاييد قرار گرفت ودر روز روشن تعريف علمی يک موجود زنده زير پا گذاشته شد. چند روز پيش نيز يکی از دوستان در قسمت نظرخواهی يکی از وبلاگها برای نشان دادن حماقت قشر روانشناس و روانپزشک و زير سؤال بردن شخصيت اجتماعی آنها ، شکل ظاهری پيراهن شاملو وانتقاد يک روانشناس از آن مسئله را مثال می زند. ايشان اين انتقاد را نشانه عقب ماندگی و ارتجاع روانشناسان دانست. و جالب اينجاست که صاحب وبلاگ برای نشان دادن ارادت و احترام خود به شاملو ، تمام اصول منطقی مورد ادعايش را زير پا گذاشته و بنحوی سخن آن دوست را تاييد می کند.
خوشبختانه ، شخصيتهای فروانی در تاريخ ملی ما وجود دارند که براحتی می توانند، در جنبه های مختلف ، نام اين دو عزيز را تحت تاثير قرار دهند. حال چرا ايندو اينگونه مورد توجه اغراق آميز قرار گرفته اند ، احتمالا ريشه در نابسامانيهای فرهنگی ما دارد.
يکی از صفات شرقی ها بطور عام ، و ايرانيان بطور خاص ، قهرمان پرستی و مقدس ساختن شخصيتهای محبوب می باشد. و تا کنون ، از اين ويژگی ، سوءاستفاده های فراوانی شده و سودجويان بی شماری اين صفت را در جهت بهره برداريهای شخصی ، به استخدام خود درآورده اند. مثالها در اينباره زيادند وبه جزئيات نمی پردازم.
اگر انسانی از خود هنری نشان دهد وآن هنر به دل ما نشيند ، نمی تواند به معنی آن باشد که فرد مذکور از هر اشتباهی منزه بوده و بايد چشم وگوش بسته هر عمل و رفتار او را پذيرفت و او را پرستيد و منتقدينش را کافر و احمق پنداشت. بنظرم فروغ و شاملو نيز نمی توانند از اين قاعده مستثنی باشند. و وظيفه روشنفکران و خردگرايان است که بين اعمال و رفتار شخصی يک فرد و شاهکارهای هنری و علمی او تفاوت قائل شده و اين نکته را برای عشاق معمولی روشن سازند.
همانگونه که گفتم ، شاملو و فروغ تنها نامهای بزرگ تاريخ ملی ما نبوده و آخرين آنها نيز نخواهند بود. آنها نيز افرادی عادی ( در مقابل کلمه مقدس) با تمام خصوصيات ظاهری بقيه انسانها می باشند. چيزی که آنها را متمايز ساخته و مطرح می سازد، شکل ظاهری و رفتارهای شخصی و حواشی بی ارزش زندگی آنها نمی باشد بلکه شاهکارهای هنری و جاودانه آنهاست. و منطق و خرد حکم می کنند که شاهکارهای هنری و علمی بزرگان را پاس داريم و از آنها دفاع کنيم، نه خصوصيات شخصی و شکل ظاهریشان.
اميدوارم که اين مطلب حمل بر اهانت به اين دو شخصيت تاريخی ما قرار داده نشود

  ||     || 


Saturday, December 20



مبارزه با سرخک
تا کنون در مورد سرخک ، عاملش ، و علائم و عوارض آن صحبت کرده ام. امروز آخرين قسمت اين بحث که چگونگی مبارزه با اين بيماريست ، را توضيح می دهم.
سرخک بدون عارضه ، درمانی ندارد. تنها در مناطقی که سوءتغذيه شايع بوده استفاده از مکملهای ويتامين A می تواند از خطرات بيماری بکاهد. در غير اين صورت دارويی وجود ندارد که ويروس سرخک را از بين ببرد. آنتی بيوتيک ها فقط در درمان عوارض بکار رفته و در درمان خود سرخک تاثيری ندارند.
تنها راه مبارزه با اين بيماری ، پيشگيری میباشد. و به دو روش ايمن سازی فعال و غيرفعال صورت می گيرد.
چنانچه طی شش روز اول بعد از قرارگرفتن در معرض ويروس سرخک از تجويز گاما گلوبولين ( ماده ای که کار سيستم ايمنی بدن را انجام می دهد ) استفاده شود ، می توان از بروز علائم و عوارض سرخک پيشگيری کرد. اين روش بيشتر در بچه های واکسينه نشده زير سه سالگی ، کاربرد دارد. البته در افرادی که واکسن سرخک برايشان ممنوع و مضر بوده نظير زنان حامله ، بيماران مبتلا به سل ، و افراد مبتلا به نقص سيستم ايمنی ( به استثنای کودکان مبتلا به ايدز ) ، نيز بکار می رود. و از آن جهت که در اين روش سيستم دفاعی بدن شرکت نکرده يا نقش بسيار جزيی دارد ، به ايمنی غير فعال معروف است.
اما به پيشگيری با واکسن سرخک ( ويروس زنده ضعيف شده ) که سيستم دفاعی بدن را فعال ساخته ، ايمن سازی فعال گفته می شود. اين واکسن بصورت زير جلدی تزريق شده و چنانچه قبل يا طی سه روز اول قرار گرفتن در معرض ويروس سرخک بکار رود ، می تواند ايمنی لازم را ايجاد کند. اثر مصون سازی آن تا 23 سال بعد از تزريق باقی می ماند.
سيستم های بهداشتی درمانی کشورهای توسعه يافته ( بعلت پايين بودن خطر ابتلا ) ، واکسن را فقط در دو نوبت ( 15 ماهگی و 12 سالگی ) تجويز می کنند. اما در برنامه ايمن سازی ما ، علاوه بر دو نوبت نامبرده ، در سن 9 ماهگی نيز تزريق می شود. معمولا واکسن های سرخجه و اوريون نيز همراه با واکسن سرخک بکار می روند ( البته به جز نوبت 9 ماهگی )0
در چند سال اخير ، کشورمان با چرخه فعال انتقال ويروس مواجه شده ، و اين مسئله مسئولين سيستم بهداشتی درمانی ما را بر آن داشت تا حمله ای همه جانبه و گسترده به هدف ريشه کنی و قطع اين چرخه تدارک ببينند. موفقيت طرح ايمن سازی سرخک که اکنون در حال اجراست ، می تواند گام چشمگيری در بالا بردن سطح سلامتی مردم ايران شمرده شود ، به شرط آنکه همه افراد قدر اين فرصت را دانسته و در طرح يادشده همکاری و شرکت کنند.
بحث سرخک را خاتمه می دهم و در آينده از سرخجه خواهم نوشت.......

  ||     || 


Friday, December 19


مسئله حجاب در فرانسه
فرانسه ، به کشور زيبايی ها و مهد دموکراسی معروف بوده و شکی وجود ندارد که يکی از پيشتازان و پايه ريزان تئوريهای جديد آزادی و
حقوق بشر می باشد. تاريخ اين کشور سرشار از ارزش های آموزنده برای آزاديخواهان و مبارزان راه استقلال و عدالت بوده و هست. تلاش های اخير در جهت پيشگيری از حمله نظامی آمريکا به عراق ، گرچه به هدف تامين منافع ملی بود ولی باز تحسين و ستايش جهانيان و مدافعان حقوق بشر را به خود جلب کرد.
مطرح شدن قانون منع تظاهر به عقايد دينی در اماکن رسمی و اداری واحتمالا تصويب آن در آينده نزديک ، بسياری از هواداران آزادی و دموکراسی را به حيرت وا داشت. گرچه سخن ممنوعيت جلوه های مذهبی در اماکن رسمی حدودا از سال 1937و در مسير سياستهای سکولاريستی مطرح بود ، ولی هيچگاه همانند وقت حاضر بصورت جدی و عملی پيگيری نگرديد. ظاهرا اين قانون شامل تمام مذاهب و اديان بوده و مختص گروه خاصی نمی باشد ، اما در اصل بيشترين زيان را متوجه زنان با حجاب اسلامی ساخته ، و چنانکه انتظار می رفت موج بلند خشم و مخالفت مسلمانها را با خود به همراه داشت.
مسلما علل و دلايل آشکار و نهان فراوانی در پسِ اتخاذ چنين تصميمی وجود داشته و مطمئنا حوادث 11 سپتامبر ، که انقلاب چشمگيری در سياستهای داخلی و خارجی کشورهای جهان ايجاد کرد ، در اين تصميم بی تاثير نبوده و احتمالا مهمترين عامل آن نيز باشد. ترس و دل نگرانيهای فرانسه و بطور کلی غربی ها از تهديد مسلمانها ، بسادگی قابل درک و فهمند ولی هيچگاه نمی توانند دليل قانع کننده ای برای زير پا گذاشتن آزاديهای شخصی افراد به حساب آيند.
ظاهرا جو متشنجی که بعد از اتفاقات 11 سپتامبر بر جهان حکمفرما شده و عکس العملی که آمريکايی ها از خود نشان دادند ، مسلمانها را به اتحاد بيشتر و غربيها را به اتخاذ تصاميم شديدتر و قاطع تر وا داشته است.
با توجه به تحولات و پيشرفتهای تکنولوژی و علمی و همچنين سلطه اقتصادی چند قرن اخير ، غربيها خود را برتر و بالاتر از شرقيها ( بخصوص مسلمانها ) دانسته ، و صاحب حق تعيين سرنوشت آنها می بينند. اين تفکر سطح توقعی را بوجود آورد که بر طبق آن مسلمانها بايد قدر رفاه حاصل از جلوه های علمی و اقتصادی ( به ارمغان رسيده از غرب ) را بدانند و پيرو بی چون و چرای دستورات و تصميم های کلان ايجاد کنندگانش باشند . اما بر خلاف اين توقع ، با کفران نعمت و به چالش طلبيدن عده ای از اصولگرايان اسلامی ( که زير بار چنين معادله ای نمی روند ) مواجه شده اند. اين عده که به صورت گروههای متفاوت با اهداف گوناگونی ( صرفنظر از سوء استفاده های مافيايی ) ظاهر شده ، توانسته اند احساسات دين پرستانه ديگر مسلمانها را تحريک کرده و آنها را به يقين برسانند که عقايد و هويت اسلاميشان در معرض اهانت و نابودی قرار گرفته و با هر وسيله و روش ممکن حفظ و دفاع از آن مجاز و واجب می باشد. طبيعی است که در اين شرايط توجه افکار عمومی مسلمانها بسوی مناسبات و رفتارهای اصولگرايانه دين جلب شده و بر نمايش جلوه های مذهبی ( نظير حجاب ) پا فشاری شود.
به نظر می رسد که غربيها و از جمله فرانسويها از اين موضعگيری احساس خطر کرده و با درس گرفتن از حوادث 11 سپتامبر ، در صدد پيشگيری بصورت ايجاد و افزايش محدوديتها و تنگ کردن حلقه محاصره بر مسلمانها ، بر آمده اند. البته ناگفته نماند که ممانعت از انتشار رفتارهای اصولگرايانه اسلامی ، تنها محدود به فرانسويها نبوده و در حکومتهای سکولاريستی همچون ترکيه ، که اکثر جمعيت کشور مسلمان می باشند ، نيز بصورت جدی در حال پيگيری است
در هر صورت ، همانگونه که تحميل حجاب ، زيرپا گذاشتن حقوق بشر بشمار رفته ، برداشتن اجباری آن نيز چهره دموکراسی و آزاديهای شخصی را مخدوش ساخته و قابل قبول نمی باشد. ظاهرا در جهان کنونی واژه هايی همچون آزادی و حقوق بشر به ابزاری فريبنده جهت رسيدن به اهداف شخصی توسط صاحبان قدرت و سرمايه تبديل شده و بيم آن می رود که همانند رؤيای عدالت و مساوات نياکان ، برای ما نيز در حد آرزو باقی بمانند

  ||     || 


Wednesday, December 17





من که از آتش دل چون خُم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم


حافظ.....



  ||     || 


Monday, December 15




علائم و عوارض سرخک
قبلا مختصری در مورد سرخک توضيح داده بودم.... امروز بحث قبلی را ادامه می دهم
برجسته تريرين علائمی که در دوره پرودرومال می توان ديد ، تب بالای 40 درجه سانتيگراد و سرفه های خشک و کوتاه می باشند. ساير علائم مانند احساس خستگی و کوفتگی ، تحريک پذيری (بصورت کج خلقی و زود رنجی ) ، التهاب غشاء چشم ( بصورت قرمزی و اشک ريزی فراوان ) ، تورم پلکها ، عدم تحمل تابش نور مستقيم به چشم ، و آبريزش بينی ، نيز ممکن است وجود داشته باشند. همانطور که ملاحظه می کنيد اين علائم در خيلی از بيماريها از جمله سرماخوردگی قابل رؤيت بوده و نمی توان از روی آنها به تشخيص يک بيماری رسيد.
اين دوره 3 تا 4 روز طول کشيده ، پس از آن علائم پوستی ظاهر شده و يک روز پس از نمايان شدن ضايعات ماکولوپاپولر نشانه های پرودرومال نيز ناپديد می گردند. البته احتمال دارد سرفه تا آخر دوره بيماری باقی بماند
اگرچه نقاط کوپليک ممکن است اصلا ظاهر نگشته ، ولی مشاهده آنها تقريبا تشخيص بيماری را قطعی می سازد. چون فقط در سرخک می توان آنها را يافت. شايعترين جايی که اين نقاط نمايان گشته ، مخاط دهان و دقيقا در روبروی دندانهای آسيای پايين می باشد. البته گاهی در جاهای ديگری نظير غشاء چشم و مخاط دستگاه گوارش نيز ظاهر می شوند. نقاط کوپليک يک تا دو روز قبل از بروز ضايعات ماکولوپاپولر پوست بوجود آمده و حدود 12 تا 24 ساعت باقی می مانند
ضايعات ماکولوپاپولر پوست ابتدا در ناحيه پيشانی بيمار ظاهر گشته ، سپس بتدريج پايين آمده و صورت ، گردن ، تنه ، و در نهايت پاها را گرفتار می سازند. اين روند در عرض سه روز تمام بدن را در بر می گيرد. جالب اينجاست که در هر جای بدن اين ضايعات بيشتر از سه روز باقی نمانده و پس از اين مدت ناپديد می گردند. يعنی در عرض حدودا 6 ( شش ) روز تمام اين ضايعات از بين می روند. البته در جای هر ضايعه ابتدا رنگ قهوه ای جانشين شده و سپس رنگ طبيعی پوست بر می گردد
اگر عارضه ای بوجود نيايد ، بيماری سرخک در علائم ياد شده خلاصه خواهد شد. و شبيه يک سرماخوردگی ساده که ضايعات پوستی به آن اضافه شده ، خاتمه می يابد. اما اگر عوارض ايجاد شوند ، بسته به نوع عارضه خطرات سرخک نيز نمايان می گردد
کسانی که بيماری ضعف سيستم ايمنی ( به هر دليل ) يا بيماری سل نهفته دارند ، اولين قربانيان سرخک می باشند.چون بيماری اصلی آنها فعال شده و دردسرهای وحشتناکی آغاز می شوند
بطور کلی شايعترين عوارضی که با سرخک ديده شده ، يکی عفونت گوش ميانی و ديگری عفونت ريه است. عفونت گوش ميانی در حالت عدم درمان می تواند به پارگی پرده گوش و کاهش شديد شنوايی منجر گردد. و عفونت ريه در برخی افراد بعلت مشکلات ديگر بدن ( نظير ضعف سيستم ايمنی ) ، می تواند به مرگ نيز بيانجامد.
التهاب غشاء چشم که در دوره پرودرومال مشاهده شد ، ممکن است آنقدر پيشرفت کند که سبب زخم قرنيه و حتی کوری شود
20% مبتلايان سرخک به التهاب عضله قلب مبتلا شده که اين گرفتاری همراه با علائم ظاهر نمی شود. و معمولا مورد سهل انگاری قرار می گيرد.
التهاب کبد ، عفونت کليه ، التهاب مخاط دهان ، و کاهش پلاکت خون از عوارض ديگر بيماری می باشند. خطرناکترين عارضه سرخک التهاب بافت مغز (1) است. گرچه اين عارضه بندرت اتفاق می افتد ولی در هنگام وقوع ، 10% موارد را به کام مرگ برده و چنانچه اين مسئله رخ داد علائم آن ، در روزهای چهارم تا هفتم ظهور ضايعات ماکولوپاپولر ، بصورت تب بالا ، سردرد ، خواب آلودگی و کوما بروز می کند.
کشنده ترين عارضه که در صورت بروز ، مرگ بيمار حتمی خواهد بود ، همان بيماری SSPE* می باشد. اين عارضه ممکن است ماهها يا سالها پس از ابتلا به سرخک نمايان گردد . در اين حالت ويروس سرخک بصورت غير فعال در سلولهای مغز قرار گرفته و مدتها بعد بدنبال يک استرس شديد ( به هر دليل ) به فعاليت دوباره خود می پردازد. ويروس در اين بيماری بصورت فراگير غشاء راه های عصبی مغز را از بين برده و در عرض 6 تا 9 ماه بتدريج بيمار را از پای در می آورد. متاسفانه خواهر زاده ام دچار اين عارضه خيلی نادر شده است
حال برای مبارزه با سرخک با اينهمه عارضه نهفته ، چاره کار چه می باشد ؟؟؟
ادامه دارد.....................
....................................................................
(1) Encephalitis
(*) Subacute Sclorosing Panencephalitis


  ||     || 


Wednesday, December 10



ايران؟!!! بره ای سرکش و مغروريا بره ای باهوش و زيرک
چند روز پيش اسد عزيز نقدی را بر مطلب " آخرين سکانس مسخ هويت " در قسمت نظرات وبلاگ شبح قرار داده بود که نقد ايشان و جواب خودم را بعنوان مطلب امروز انتخاب کرده ام
آ - س عزيزم،
مقاله اي در ويلاگ ات خواندم مبني بر اينكه شركت در كنفرانس كشورهاي عربي راه اشتباهي است. دوست داشتم برايت جوابي بنويسم، ولي امكان نظر خواهي نداشتي.
به نظر من نه تنها شركت ايران در هر گونه از مجامع بين المللي از اينگونه بسيار مثبت است، بلكه بخصوص شركت در اين كنفرانس واجد اهميت بسيار است.
امكان نزديكي به كشورهاي منطقه و به اين ترتيب حل اختلافات و تشنج هاي موجود تنها مي تواند در خدمت آمال ملي و از آن مهمتر آمال انساني باشد.
روابط بين المللي در دنياي امروزه رابطه بين گرگ با بره ها است و بره كشورهايي چون كشور ما و يا كشور هاي عربي هستند و گرگ ها كشورهاي صنعتي به سركردگي آمريكا!
حامي اين جور تزهاي به ظاهر ملي و يا تناقض بين اسلامي بودن و ايراني بودن در شخصيت ايراني نيستم. در عالم سياست جهاني همه فعاليتها تنها يك معني پيدا مي كنند و آن هم جنگ قدرت براي غارت بيشتر و بدست آوردن بازارهاي بيشتر است.
با نزديكي ايران به كشورهاي همسايه و كشورهايي كه فرهنگ مشترك و سرنوشت مشترك با ما را دارند امكان بازي خوردن و به انزوا كشيدن آن ها، كه راه را براي جرثومه هايي امثال رضاخان را باز مي كند، تقليل مي دهيم. اين جو عدم جنگ طلبي و تن ندادن به احساسي كه پايه آن شويتيسم ضد عرب است باعث ايجاد زيربنايي مي شود كه امكان سياست هاي مستقل و ملي را فراهم مي كند. نساختن جوي كه در آن گويا ايران در حلقه كشورهايي قرار گرفته كه نه تنها با ما هم خوان نيستند بلكه همه گي با ما دشمن ( آيا براستي ما با آنها در سياست جهاني سرنوشتي همسان نداريم؟) هستند مي تواند در خدمت ساختن فضايي سالمداخل جامعه هم بگردد كه در آن امكان رشد فرهنگ و تفكر باشد.
واقعيت اين است كه در سياست بين المللي همه تضادهاي ديگر حول محور غارت و چپاول كه در ذات نظام سرمايه داري است مي چرخد. گاه وظيفه روشنفكر شنا كردن بر خلاف نظرات و احساسات عامه است. اگر اكنون احساسات مردم اينگونه بر عليه اسلام است وظيفه زوشنفكر ايراني است كه اين تفاوت ها را در عرصه هاي مختلف نشان دهد و به او بگويد كه با ساده انديشي و با تنها يك جواب نمي توان در همه عرصه ها و حوضه ها مسائل را حل کند




اسد جان ، نظرات شما منطقی بوده وبا قسمت اعظم آن نظير ايجاد جو عدم جنگ طلبی ، تن ندادن به احساس ضد عربی، حل اختلافات و تشنج ها ، و همچنين مثبت بودن شرکت در مجامع بين المللی موافقم.اما در مورد تز ملی ، عضويت در اتحاديه کشورهای عربی ، غارت ثروت ملی ، ورابطه گرگ و بره کشورها نظر متفاوتی دارم
بنظرم داشتن هويت و تاريخ مشخص ملی و قابل افتخار در سلامت روانی و در نتيجه پيشرفت و رفاه هر ملتی تاثير مثبت دارد. اگر چه داشتن هويت می تواند ، فاکتوری قوی برای ايجاد اتحاد ونيروی مضاعف دفاعی در برابر هجوم بيگانگان باشد ، ولی از دست دادن ، يا بی اثر کردن ، و حتی نداشتن آن به معنی مرگ اعضای يک ملت نخواهد بود.جايگزين کردن هويتی کم رنگ تر از هويت ايرانی (در جهان کنونی ) و تزريق آن به ملت برای رسيدن به اهداف شخصی و گروهی را نمی پذيرم همچنانکه استفاده از اين فاکتور در جهت سرپوش نهادن به کمبودهای شخصی و گروهی يا به تمسخر گرفتن هويت های ديگر را قبول ندارم
در مورد پيوستن به اتحاديه کشورهای عرب ، مطمئنا دانش کارشناسان سياسی وزارت خارجه و همچنين تشخيص و تحليل آنها از شرايط کنونی کشور ، برتر از بنده می باشد. ولی مشکل آنجاست که بوجود آمدن چنين شرايطی که باعث ذلت و خواری تا حد توسل به يک اتحاديه در شرف از همپاشيدگی گشته ، مسئوليت کيست؟ وآيا راه بهتری نبود ؟
پيوستن به اين اتحاديه قبل از اينکه به هدف حل اختلافات و تشنج ها باشد ، بيشتر به منظور تحريک حس شفقت و ترحم کشورهای عربی و ذخيره کردن آن برای روزهای سخت آينده می باشد. روزهايی که کشور در ميدان جنگ تمام عيار سياسی و حتی نظامی با آمريکا قرار داده خواهد شد.خوب چنانچه قرار باشد هويت و عرق ملی خود را کنار گذاشته و ذلت و خواری را به هدف بقا تحمل کنيم ، چرا گزينه های به مراتب بهتر و آبرومندتر و سودمندتر از پيوستن به اين اتحاديه را انتخاب نکنيم؟همين آمريکايی که اکنون با قدرت برتر خود تمام جهان را به تعديل سياست های داخلی و خارجی واداشته ، می تواند بهترين گزينه خروج کشور از بحران باشد. چرا لقمه را دور سر می چرخانيم و در آخر به جای دهان در بينی قرار می دهيم
بنظرم دشمنی ايران با آمريکا بيش از آنکه بر سر ثروت ملی و غارت و چپاولگری آن باشد ، در کينه ها و عقده های شخصی گروهی محدود که نمی خواهند موقعيت خود را از دست دهند ، نهفته است. " ثروت ملی " که همه از غارت و چپاول آن هراسانيم کجاست؟ اکنون که تحت اشغال چپاولگران و غارتگران نبوده ، وبرای استقلال خود سر به فلک ساييده ايم و بر کشورهايی همچون ژاپن زبون فخر می فروشيم ، ثروت ملی کو ؟؟؟ ساده ترين مثالی که می توانم بزنم ( مطمئنم شما و دوستان مثالهای بيشتر وبهتری سراغ داريد ) همين مسئله کمبود سوخت در شهر ما می باشد. حتی پيرمرد ساده و بی سواد مغازه سر کوچه مان نيز می داند که ما روی دريايی از نفت و گاز لم داده ايم ، ولی چرا هميشه هنگام نياز مشکل سوخت داريم ؟؟؟ نمی دانم0000 آنچه که می دانم اين است که در طول تاريخ معاصر ،ملت ما هيچگاه مزه ثروت ملی خود را نچشيد و بنظرم تا قرنها نيز نخواهد چشيد. پس چرا بيهوده پيرو چنين شعارهايی تو خالی باشيم و برای برآورده کردن رفاه و اهداف گروهی کوچک ، آرامش و زندگی ساده ملتی را به بازيچه گرفته و تباه می کنيم؟
اما در مورد رابطه گرگ و بره در مناسبات بين المللی ، بايد بگويم که با شرايط کنونی علمی ، اقتصادی ، و نظامی کشور و همچنين با پيوستن به مجامع ور شکسته ای همچون اتحاديه کشورهای عربی ، هيچگاه نخواهيم توانست به گرگ تبديل شده و يا از حمله گرگ در امان باشيم. پس چرا به جای سرکشی و غرور بی مورد ، بره ای با هوش و زيرک نباشيم تا بتوانيم خود را بتدريج به گرگ تبديل کرده و اگر نتوانستيم حداقل از حمله وحشيانه گرگ در امان باشيم ؟ گرچه شخصا نه بره بودن را دوست دارم ونه گرگ بودن را 000000

  ||     || 


Monday, December 8



سرخك
ابتدا چند اصطلاح که در بحث سرخک زياد شنيده شده و ممکن است برای برخی از دوستان ناآشنا باشند ، را تعريف می کنم . سپس به اصل مطلب می پردازم
دوره پرودرومال (1) :- به دوره زمانی بروز علائم اوليه هر بيماری قبل از بروز علائم اصلی گفته می شود. اين علائم ممکن است در چندين بيماری شبيه باشند وبرای تشخيص يک بيماری قابل اعتماد نيستند
ضايعات ماکولوپاپولر (2) :- لکه های کوچک سطح پوست که قرمز رنگ بوده و در ناحيه مرکزی بصورت ملايمی برجسته می باشند. با لمس برجستگی ياد شده به خوبی حس می شود. ( عکس بالا)0
نقاط کوپليک (3) :- نقاط کوچک ، قرمز رنگ با حاشيه نامنظم می باشند که مرکز آنها رنگ سفيد مايل به آبی دارد. اين ضايعات مخاط بدن را گرفتار می سازند. اين نقاط منحصر به بيماری سرخک می باشند و ديدن آنها تشخيص سرخک را قطعی می سازد. ( عکس پائين)0




بيماری سرخک تقريبا مختص به کودکان می باشد. چون 90% افراد مبتلا در سنين زير 15 سال قرار دارند. البته ناگفته نماند که در سنين 6 تا 8 ماهگی تقريبا هيچگاه اين بيماری ديده نمی شود. دليل آن نيز ايمنی منتقل شده از مادر به نوزاد در هنگام بارداری است
ويروس سرخک هم بصورت مستقيم از طريق ترشحات حلق و بينی و هم بصورت غير مستقيم از طريق قطرات معلق در هوا ، افراد را گرفتار می سازد. پس از ورود به ناحيه تنفسی ، اين ويروس ابتدا در سلولهای لايه سطحی دستگاه تنفسی تکثير يافته و سپس از راه خون به تمام نقاط بدن منتقل می شود
از هنگام ورود ويروس به بدن تا شروع دوره پرودرومال ، 9 تا 11 روز و تا بروز علائم پوستی تقريبا 2 هفته طول می کشد. همانطور که ملاحظه می شود ، دوره پرودرومال سرخک تقريبا 3 تا 4 روز می باشد. البته یافته های دوره پرودرومال در عرض يک تا دو روز پس از پيدايش ضايعات پوستی ناپديد می گردد
نکته خيلی مهم :- آنچه که در سرخک خطرناک می باشد ، عوارض بيماری است نه علائم آن
حال علائم پرودرومال ، علائم اصلی ، و عوارض سرخک چگونه بروز می کنند؟
ادامه دارد.............
..............................................
(1) Prodromal period
(2) Maculopapular
(3) Koplik's spots

  ||     || 


Saturday, December 6



باز فردا .... روزی به عظمت تاريخ

دانشجو يعنی عطر .... عطری به رايحه آزادی
دانشجو يعنی پرواز .... پروازی به اوج آرمان
دانشجو يعنی شور .... شوری به طبيعت طوفان
دانشجو يعنی خروش .... خروشی به خشم آتشفشان

  ||     || 


Friday, December 5



سايه افکنی سرخک* و سرخجه** بر ايران
از فردا ، 15 آذر ماه ، طرح واکسيناسيون همگانی سرخک و سرخجه به مدت 25 روز در ايران به اجرا گذاشته خواهد شد. با توجه به اهميت واکسيناسيون ياد شده و خطرات ناشی از بروز عوارض احتمالی اين دو بيماری تصميم گرفتم ، که در روزهای آينده بطور مفصل در مورد آنها بنويسم
خواهرزاده 4 ساله ام ، يکی از قربانيان سرخک بوده و ديدن وضعيت اندوه برانگيزش که بتدريج در حال فرورفتن به کام مرگ است ، برايم بسيار دردناک و غيرقابل تحمل می باشد. بنابراين ، به تمام دوستان حاضر در ايران توصيه می کنم ، چنانچه خود يا نزديکانشان در طيف سنی 5 تا 25 سالگی قرار دارند ، حتما در طرح ياد شده شرکت نموده و فرصت طلايی موجود جهت مبارزه با اين دو بيماری را از دست ندهند
امروز فقط به معرفی اين دو بيماری پرداخته و در طول روزهای آينده جزئيات بيشتری در اختيار دوستان قرار خواهم داد
سرخک ، بيماريست حاد و تب دار که با ضايعات پوستی همراه بوده و در ميان شهرنشينان بيشتر ديده می شود. اين بيماری در طبيعت فقط انسانها را گرفتار ساخته و عاملش نيز ويروسی از خانواده پاراميکسوويروس ها (1) می باشد. عليرغم پيشرفتهايی که در واکسيناسيون مؤثر سرخک صورت گرفته ، هنوز بعنوان مشکلی جدی در سلامت جهانی باقی مانده است
سرخجه که نامهای ديگری نظير " سرخک آلمانی " و سرخک 3 روزه را نيز يدک می کشد ، همانند سرخک يک بيماری حاد ، تب دار همراه با ضايعات پوستی می باشد. اين بيماری علاوه بر انسان ، در ميمونها نيز ديده شده و در بين اين دو موجود قابل انتقال است. عامل آن نيز ويروسی از خانواده توگاويروسها (2) می باشد. سرخجه درصورت گرفتاری افراد عادی چهره خوش خيمی دارد ولی در هنگام گرفتار ساختن زنان باردار ، به معلوليتهای دائمی و عفونتهای خطرناک مزمنی در جنين منجر می گردد
....................................
(*) Measles (يا Rubeola)
(**) Rubella (يا German's Measles)
(1) Paramyxovirus
(2) Togavirus

  ||     || 


Wednesday, December 3


آخرين سکانس مسخ هويت
ديشب در يکی از قسمت های خبری راديو آمريکا اعلام شد که وزارت خارجه درخواست پيوستن ايران به اتحاديه کشورهای عربی ، را نموده است. باور کردن اين خبر برايم خيلی سخت و دردناک بود
نمی دانم دانشمندان وزارت خارجه بر اساس چه تحليلی به اين نتيجه رسيده اند. طبيعی است که احساس خطر ايران در برابر تهديد آمريکا بدنبال باز شدن پرونده تسليحات هسته ای ، چنگ زدن به هر خس و خاشاکی را مجاز می سازد. ولی آيا خس و خاشاکی محکم تر از اتحاديه کشورهای عربی وجود نداشت که به آن چنگ بزنند؟؟؟
ابتدا خلاصه ای از وضعيت کنونی اتحاديه ياد شده را بازگو می کنم ، سپس به نکاتی که در نظر دارم می پردازم
سالهای اخير ، بحرانی ترين سالهای اتحاديه کشورهای عرب بود. عدم دستيابی به اهداف مورد نظر از هنگام تشکيل اين کلونی ، بر جسته ترين علت اين بحران می باشد. مهمترين بيانيه صادره از اين اتحاديه همان اصل دفاع مشترک بود که در تاريخ 13/ 5 / 1950 به امضا رسيد. بر اساس مفاد آن قطعنامه ، در صورت مورد حمله قرار گرفتن هر عضو اتحاديه از طرف يک کشور اجنبی ، ساير اعضا موظفند در دفاع از کشور ياد شده به هر صورت ممکن ، از پشتيبانی مالی و لوجستيکی گرفته تا اعزام نيرو ، اقدام نمايند. اين اصل در طول بيش از 50 سال گذشته ، به جز سالهای 1967 و 1968 در جنگ ميان اعراب و اسرائيل ، هيچگاه به مرحله اجرا گذاشته نشد. گرچه در جنگهای مصر با اسرائيل در سال 1973 و عراق با ايران سال 1980 بصورت بسيار کم رنگی پيگيری گرديد ، ولی در جدی ترين صحنه ها ، نه تنها اصل ياد شده اجرا نشد ، بلکه بصورت ذلت باری توسط خود اعضا مورد نقض قرار گرفت. بطوريکه خيلی از کشورهای عربی در حمله اخير آمريکا به عراق ، حياتی ترين تسهيلات نظامی و لوجستيکی را در اختيار نيروهای آمريکايی قرار دادند
پس از اشغال کويت توسط عراق ، اختلاف ميان کشورهای عربی که از هنگام شکست در جنگ 1968 آغاز شده بود ، شدت گرفت. چند سال پيش برای کاهش اين اختلاف عمرو موسی ، که فردی ديپلماتيک و چهره ای محبوب در نزد عربهاست ، بجای عصمت عبد المجيد به سمت دبير کلی اين اتحاديه منصوب گرديد. ولی نتوانست کاری از بيش ببرد . چون دو سال پيش ، حمله شارون به رام الله و محاصره ياسر عرفات ، شکاف موجود بين کشورهای اين اتحاديه را عميق تر کرد. تزلزل و آشفتگی موجود در اين کلونی بدنبال حمله اخير آمريکا به عراق نيز به حدی رسيد که مسئله منحل کردن آن ، در صحنه سياسی بطور جدی مطرح گرديد. کشور ليبی پس از کش و قوسهای فراوان تقريبا خود را برای هميشه از اين اتحاديه کنار کشيد. کشورهای حوزه خليج فارس نيز ، بخصوص کويت ، در حال بررسی لغو عضويت خود از اين مجمع می باشند. وآخرين ترفندهای عمرو موسی جهت پيشگيری از انحلال آن ، بررسی ايجاد تغييرات جوهری در اهداف و عملکرد اتحاديه می باشد
اتحاديه ای در شرف انحلال و از همپاشيدگی ، توانايی چه کمکی به ايران را داراست؟؟؟
آنچه مسلم است ، تصميم گيران وزارت خارجه خود را در رويارويی با چالش نوين ايجاد شده توسط آمريکا ، تنها می بينند. و برای بخشيدن روح وهويتی جديد به ايران ، در صدد پيوستن به هر تجمع و کلونی بين المللی می باشند. ظاهراً نزديکترين و همدردترين تجمع موجود همان اتحاديه کشورهای عربی است
با توجه به عدم وجود سنخيتی قابل يادآوری ميان ايران و کشورهای عربی ، می توان چنين نتيجه گرفت که متصديان امور از تزلزل هويت اصيل ايرانی نزد هموطنان به اطمينان کامل رسيده و می خواهند بدينوسيله تير خلاص را به اين اسب زخمی شليک کنند
وضعيت کنونی ايران در جهان نتيجه سياستهای غلط مديرانی نا لايق می باشد . در طول بيست و چند سال گذشته اشتباهات عمدی و غير عمدی بی شماری صورت گرفت و بهای آنها را هميشه مردم بيچاره ما پرداخته اند. وضعيت امروز ما در برابر آمريکا يکی از نتايج آن خطاها می باشد. و چنين به نظر می رسد که سرپوش گذاشتن و تصحيح اشتباه های گذشته ، با ارتکاب اشتباه بزرگتری در شرف انجام است. اگر چنين اتفاقی بيفتد مطمئنا هيچ ايرانی با هويتی آن را نخواهد بخشيد و قضاوت نسل های بعدی در مورد ما بسيار سخت و بی رحمانه خواهد بود
................................
با پيگيری اخبار از کانالهای متفاوت خوشبختانه مشخص شد که ايران درخواست پيوستن بعنوان عضو را نداده ، بلکه پيوستن بعنوان ناظر را پيشنهاد کرده است. گرچه اين در خواست نيز جای سؤال دارد ولی از درخواست به عنوان عضو اثر سبکتری بر روح وروان میگذارد

  ||     || 


Tuesday, December 2

توصيه های ديوکلس * برای تندرستی
چهار قرن قبل از ميلاد ، دومين حياتبخش بشر بعد از بقراط پا به عرشه وجود گذاشت. ديوکلس پزشکی بود که بعلت آثار نوشتاری ، احساسات نوع پرستانه ، و استعداد چشمگير در سخنرانی ، نزد مردم عصر خويش به " بقراط ثانی " شهرت يافت. عناوين شانزده عدد از آثارش تا روزگار ما جاودانه مانده ، ولی متاسفانه هيچکدام بصورت کامل و دست نخورده دوام نياورده اند
اولين برنامه رعايت بهداشت تن و روان را ديوکلس برای انسان طراحی کرد. گرچه به نظر می رسد که برنامه او خاص طبقه اعيان و ثروتمندان يونانی آن زمان بوده و ربطی به ما ندارد ، ولی با مختصر تغييراتی می تواند تا ابد بهترين روش حفظ تندرستی برای بشر باقی بماند
برنامه خاص بهداشتی که ديوکلس برای گذراندن يک روز کامل ، طراحی کرده به قرار زير است
بايد صبح قبل از طلوع آفتاب از خواب برخاست و دست و رو و مو را شست و دندانها را پاکيزه کرد و لثه را با گرد پونه مالش داد و تمام بدن را از گردن تا قوزک پا روغن مالی کرد . آنگاه قبل از شروع کار روزانه ، اندکی در هوای آزاد گردش کرد . پيش از ظهر برای تمرينات ورزشی حتما بايد سری به ورزشگاه زد و پس از انجام آنها به استحمام و مالش بدن پرداخت. صبحانه که چند ساعت بعد از برخاستن از خواب صرف می شود ، بايد غذايی ساده و سالم شامل نان و آشی رقيق و نيز برخی سبزيهای ساده از قبيل کاهو و خيار و يا چيزهای ديگر باشد که به اقتضای فصل بدست می آيند. پيش از خوردن غذا ، تشنگی بايد با آب گوارا رفع شود و پس از غذا می توان قدری شراب سفيد که با آب مخلوط وبا عسل شيرين شده باشد ، آشاميد. طبق معمول همه مناطق جنوبی ، بعد از صبحانه ( گرچه اولين غذای روز است ، ولی نزديک ظهر و مانند ناهار ما صرف می شود ) ، بخصوص در روزهای گرم ، بايد در محلی خنک و سايه دار و آرام اندکی خوابيد. بعد از خواب بايد به قسمت دوم کار روزانه پرداخت و در تعقيب آن بار ديگر بايد به ورزشگاه سری زد. مهمترين غذای روزانه که از ميوه و سبزی و نان و گوشت يا ماهی تشکيل می شود بايد هنگام شب و در تابستان هنگام غروب صرف شود. متعاقب غذا بايد به گردش پرداخت و بعد از آن زود خوابيد ( ** )0
توجه کنيد که اين توصيه ها چهار صد سال قبل از ميلاد گفته شده و چنانچه به دست آوردهای نوين پزشکی نظری افکنيم ، خواهيم ديد که تاييد خيلی از اين گفته ها بدنبال تحقيقات و مطالعات وسيعی بدست آمده اند. و بعيد می دانم که اگر اين توصيه ها در يک کتاب آسمانی مربوط به روزگار قديم ذکر می شد، امروزه از آن به عنوان معجزه ياد نمی کردند
.............................
(*)Diocles
(**) بر گرفته از کتاب " مشاهير پزشکی " نوشته هنری زيگريست

  ||     || 


Monday, December 1



روز جهانی ايدز
با توجه به وفور و در دسترس بودن اطلاعات مربوط به ايدز برای همه ، قصد نداشتم امروز مطلبی در مورد آن بنويسم ولی مطلبی که مهشید عزيز در وبلاگش نوشته بود و زاويه ديد او و کمنت شبح در زیر آن مطلب مرا بر آن داشت که در اين مورد کمنتی بنويسم و متن همان کمنت را در اينجا بعنوان مطلب امروزم قرار دهم
مهشید جان سلام
زمانی که سیفلیس در بین انسانها شایع شد و بصورت همه گیر جان انسانها را گرفت . به آن لقب " طاعون عشق " دادند چون فقط در افرادی که با افراد مختلف همبستر می شدند ، ديده می شد... وباز متصدیان ادیان به میدان پریدند و اولین کاشفان علت آن بودند.آنها علتش را عذاب الهی برای کسانی که عاصی اوامر پروردگارند، بیان کردند.بنابر این ابتلا به آن بیماری برای افراد مایه رسوایی و خجالت شد و تا زمانهای دارازی جان انسانهایی زیادی که از خجالت خود را به پزشک نشان نمی دادند ، را گرفت.آن بیماری توسط تلاش رنجدیدگان پزشکی تحت کنترل درآمد و ادعای رهبران دینی تکذیب شد...
همان داستان برای ایدز تکرار شد و ادعا گردید که این بیماری از نشانه های پروردگار برای رسوا کردن اشتباه فیلسوفان غرب در آزاد کردن ارتباط جنسی میان انسانهاست ، و بذر احساس کمبود و گناه را در نزد مبتلایان به این بیماری کاشتند و نفرت مردم را برانگیختند.این در حالی است که به زودی مشخص شد عامل بیماری یک ويروس است و تماس جنسی یکی از ده ها راه انتقال بیماری است ، نه علت آن. مهمترین راه انتقال آن نیز تماس جنسی نمی باشد بلکه تماس مستقیم خون و ترشحات بدن فرد مبتلا با خون یا ترشحات بدن فرد غیر مبتلا به هر طریقی می باشد.... بطوریکه اگر با یک فرد ایدزی تماس جنسی داشتیم و این تماس بصورت خشن و همراه با سايش و زخم پوست ناحیه تناسلی نباشد و هچنین در هنگام بوسیدن از روش فرانسوی آن استفاده نکنیم احتمال مبتلا شدن ما به ایدز تقریبا به صفر می رسد. حتی اگر سوزنی که وارد بدن یک ایدزی شده ، بطور تصادفی وارد بدن ما شود احتمال ابتلای به ایدز در اين حالت حدود سه هزارم در صد است يعنی از هر صد هزار نفری که این اتفاق برایشان افتاده است فقط سه نفر مبتلا به ایدز می شوند... استفاده از موارد ايمنی نظیر کاندوم در ممارست جنسی مشکوک واجب است ولی شکستن تمام کاسه کوزه ها بر سر همجنسگرایی و دگر جنسگرایی غير منصفانه و غیر علمی می باشد.....


  ||     || 


Saturday, November 29



مسافری به دنيای خفقان
سريال " مسافری از هند " با تمام محدوديتها و کاستی های تحميل شده از طرف فيلترهای صدا و سيما ، می تواند نقطه عطفی در شکستن قفل های جهل قرار داده شده بر سردرِ گلستان انديشه جوانان باشد. بخصوص جوانانی که در جو مذهبی تربيت شده و حق هيچگونه بررسی جدی در رابطه با حقيقت داشتن يا نداشتن اعتقادات دينی خويش ، ندارند
جريان سريال ابتدا بر محور موانع موجود بر سر راه ازدواج دو عاشق ، يکی مسلمان ايرانی ( آقای سروش گودرزی = رامين) و ديگری غير مسلمان هندی ( خانم شيلا خداداد = سيتا ) شکل می يابد. ولی با گذشت زمان ، به جای مطرح کردن راهی منطقی به هدف حل مشکل اين دو دلباخته ( که شبيه آنها در جهان امروزی کم نمی باشد ) ، داستان از مسير اصلی خود منحرف شده و به حکايتی جهت نشان دادن تبعات کلاهبرداری ها و انحرافات پدر رامين تبديل می شود. در نتيجه ، بتدريج ارتباطی که نام سريال از آن اقتباس شده بود ، تحت الشعاع حوادث ناشی از داستان کلاهبرداری پدر رامين قرار می گيرد. بدور از اهداف پيگيری شده ، سريال نامبرده بطور ناخواسته ای حريم مقدسات را شکسته و از خطوط قرمز فراتر می رود. و بر خلاف آنچه که رسانه ها و سيستم های آموزشی بطور پيوسته به جوانان تلقين کرده اند ، بخصوص هنگام مقايسه يک فرد مسلمان با يک فرد غير مسلمان ، بطور علنی نمايش داده شد که هميشه يک فرد مسلمان از يک فرد غير مسلمان منزه تر و خوش اخلاق تر نمی باشد. و اين دين و مذهب نيست که خصلت های خوب را به فرد می بخشد بلکه عوامل ديگر در اين زمينه برجسته تر و مؤثرترند
نقطه اوج سريال همان پرسش هايی می باشند ، که سيتا درباره خدا و اسلام مطرح می کند. گرچه کارگردان و عوامل پشت پرده تمام تلاش و سعی خود را بکار برده بودند تا پاسخ سؤالات را حکيمانه جلوه داده و از ارزش پرسشها کاسته شود ، ولی مجرد مطرح شدن چنين سؤالاتی از صدا و سيما ، در حاليکه بطور طبيعی جوانان ما قادر به طرحشان بصورت آزاد در جامعه مذهبی نبوده و هنگام طرح آنها بايستی بر چسب های گوناگون را تحمل نمايند ، خود می تواند الهام بخش خوش بينی باشد
ظاهر سريال بگونه ای بود که اينگار اين پرسش ها فقط مربوط به غير مسلمانان کودن !!! است و در نزد مسلمانان با هوش !!! در هر قشری ( از خوب گرفته تا بد جنس ) پيش پا افتاده و از پيش حل شده می باشند. بر خلاف پرسش ها که بر خواسته از منطق و خرد بودند ، پاسخ ها اغلب مبهم و بر خواسته از احساس و نظرات شخصی موجود در کتب مذهبی بود
همانگونه که از اولين قسمت قابل پيش بينی بود ، در نهايت سيتا مسلمان می شود ولی نه از روی قناعت حاصل از منطق و حسابگری ، بلکه از روی تاثيرپذيری القا شده در صحنه های برانگيزاننده عواطف بشری و جاذبه ابهامات عالم متافيزيک بود. چنين به نظر می رسد که نويسنده سيناريو چاره ای جز يافتن راهی خارج از چارچوب منطق برای اسلام آوردن سيتا نداشته است. چون پاسخ های داده شده به پرسش ها بطور برجسته ای فاقد سنخيت مطلوب با نوع سؤالات بود. و خلاصه يکی از پيام های مهم سريال اين بود که در جهان پر فراز و نشيب کنونی ، داشتن اعتقادات اسلامی پناهگاه و گنج بی نظيری بوده که غير مسلمانها از آن محرومند، حتی اگر اين اعتقادات براساس عاطفه و احساس بنا نهاده شده و در عملکرد عادی زندگی به آن پايبندی و وافاداری وجود نداشته باشد
علاوه بر جاذبه های هنری ، آنچه که در اين سريال برايم جالب بود ، مطرح شدن سؤالهای بی جوابی که هيچگاه در طول تاريخ پاسخ قانع کننده ای به آنها ، از طرف متصديان اديان و مذاهب داده نشد. و جالب تر آنجاست که تا چندی پيش مطرح شدن چنين پرسشهايی بصورت علنی و در جمع ، از نشانه های الحاد و کفر به شمار می آمد و در خفقان حاکم بر دنيای اديان کسی جرات طرح آنها را نداشت

  ||     || 


Thursday, November 27



پروتکل الحاقی! سرنخی برای تصرف ايران
مسئولين نظام ، پس از شروع عمليات آمريکا با اعلام دست يابی قريب الوقوع ايران به سلاح اتمی ، خطر را بطور جدی حس کرده و با در نظر گرفتن تجربه عراق بلافاصله زمام امور را به کارشناسان سياست خارجی سپردند. آنها نيز بنوبه خود روی نقطه ضعف ظاهری آمريکا ( يعنی وجود اختلاف با اروپايی ها ) انگشت نهادند.... تمام شرط بندی های ايران در حال حاضر بر سر بدست آوردن حمايت اروپايی ها می باشد. و به خوبی آشکار است که حد نهايی موفقيت در اين مسير تنها کسب حمايت افکار عمومی اروپاست ، نه مسئولين تصميم گيرنده و سياستگذار آنها .... اگر روی کاغذ حساب کنيم ، بدست آوردن حمايت افکار عمومی اروپا می تواند اهرم فشار کارسازی بر مسئولين آنها باشد ، ولی آنچه که در عمل اتفاق می افتد مسلما تفاوت خواهد داشت. با در نظر گرفتن تجربه عراق تا حدودی می توان پيش بينی کرد که اين شرط بندی از پيش باخته خواهد بود. و بعيد نمی دانم که دل بستن به اختلاف ظاهری آمريکا و اروپا دامی است که آمريکايی ها ( شايد با همفکری انگليسی ها ) برای به تله انداختن ايران در نظر گرفته باشند
در ظاهر اختلاف امريکايی ها و اروپايی ها بر سر اصل جنگ و کشورگشايی نمود دارد ، ولی در حقيقت اختلاف بر سر چگونگی تقسيم غنائم و حفظ مصالح کشورهای اروپايی در مناطق عملياتی ( جهت پياده کردن نظم نوين جهانی ) می باشد. آمريکايی ها بعلت برتری نظامی ، اقتصادی ، علمی و اطلاعاتی خود ، از ديگران سبقت گرفته و امتياز زدن حرف آخر در جهان جديد را از آن خود کرده اند. انگليسی ها و به تبع آنها اسپانيا و ايتاليا زودتر از ديگران اين واقعيت را پذيرفتند و در صدد کسب بيشترين امتيازها در معادله جديد برآمدند. سه کشور مهم فرانسه ، آلمان ، و روسيه به دليل مظلوم واقع شدن از طرف آمريکا ( در تقسيم نقش ها و دست آورده ها ) ابتدا در برابر اين واقعيت تلخ مقاومت کردند ولی پس از پايان يافتن جنگ عراق و نشان دادن نرمی از طرف آمريکا ، عاقل تر شده وبا شرايط جديد سازگاری يافتند. در نتيجه برای از دست ندادن فرصت های باقيمانده بتدريج خود را بار ديگر به آمريکا نزديک نمودند. گرچه در ظاهر به نظر می رسد که فرانسه هنوز در صف آمريکايی ها قرار نگرفته ولی عاقلانه آن است که منتظر عکس العمل های واقعيش در موقعيت های جدی باشيم
آمريکايی ها نيز بنوبه خود دريافتند که سخت گيری در رفتار با سه کشور مذکور ( بخصوص فرانسه) در مشروعيت بخشيدن به عملکردهايش و رسيدن به اهدافش ، تاثير منفی قابل توجهی داشت پس می توان پيش بينی کرد که در آينده منصفانه تر با آنها معامله کرده و آسانتر به عملکردهاي خود مشروعيت خواهد داد
آنچه در اين راستا مايه تاسف است ، برچيده شدن و هدر رفتن ثمره تلاش چندين ساله دانشمندان عزيز کشورمان در رابطه با دست آوردهای انرژی هسته ای و سرمايه ملی صرف شده در اين زمينه می باشد. و با توجه به اينکه راه گريزی از تصرف ايران توسط آمريکا ( شايد به همراهی اروپا ) در چند سال آينده وجود نخواهد داشت ، آرزو می کنم که اين تصرف همچون عراق با جنگ و ويرانی و هرج ومرج همراه نبوده و سياستمداران روشنفکر و آزادانديش کشور در حل مسالمت آميز اين بحران و آگاه سازی مردم از واقعيت امور ، موفق باشند

  ||     || 


Wednesday, November 26


پروتکل الحاقی! سرنخی برای تصرف ايران



تا چند ساعت ديگر قرار است شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی قطعنامه ای را در رابطه با محکوميت ايران به دليل مخفی کردن فعاليتهای 18 ساله هسته ايش صادر کند و ايران نيز پروتکل الحاقی را امضا نمايد. در هفته های اخير مسئولين نظام تلاش فراوانی به خرج دادند تا اين مسئله را پيروزی سياسی ايران بر آمريکا جلوه دهند و تا حدودی نيز توفيق داخلی داشتند
خيلی ها عقيده دارند که ايران با امضای پروتکل الحاقی نقشه های آمريکا را بهم ريخت ، ولی چند سؤال را بی جواب می گذارند ، اول اينکه ، آيا سياستمداران آمريکايی قبل از شروع اين بازی همه جوانب و احتمالات را در نظر نگرقته بودند؟ آيا باز شدن پای عناصر سازمان سيا بطور رسمی به ايران ، می تواند يک پيروزی به حساب آيد؟ آيا مسيری که در عراق طی شد بصورت مشابهی در ايران تکرار نخواهد شد؟
چه می خواهم بگويم؟
اگر به عقب برگرديم و سخنرانی معروف بوش را در معرفی سه کشور عراق ،ايران ، و کره شمالی بعنوان محور شر بياد آوريم . و عملکرد آمريکا پس از آن بيانات ، در قبال اين سه کشور را دقيق تر نگاه کنيم . متوجه می شويم که آن سخنرانی در واقع پرده برداشتن از تولد و تعيين مسير حرکت يک امپراطور جديد در جهان بود. عمليات بلافاصله پس از آن اظهارات و از عراق شروع گرديد و سر نخ بهانه تصرف عراق ( يعنی سلاح های کشتار جمعی ) سريعاً در صحنه بين المللی نمايان شد. اين سرنخ تا آنجا دنبال شد که پس از اشغال عراق از طرف سازمان ملل به اين اشغال برچسب رسمی زده شد
داستان عراق به شکل ديگری در ارتباط با ايران در حال تکرار می باشد. باز کردن ناگهانی پرونده انرژی هسته ای پس از چشم پوشی ها و سهل انگاريهای 18 ساله ، نمی تواند مسئله ای عادی و تصادفی به حساب آيد. به نظر می رسد که مسئله سلاح هسته ای ايران همان سرنخ برای آغاز مرحله دوم عمليات آمريکا به هدف تصرف ايران باشد ( چه با جنگ ، چه بطور مسالمت آميز ). آمريکايی ها در راه تصرف عراق راه پر پيچ و خمی را پشت سر گذاشتند و تجارب زيادی کسب نمودند. آنها به خوبی بر اين مسئله نيز واقفند که ايرانيها با هوش تر از عراقی ها بوده و مسير تصرف آنها بسيار پيچيده تر و سخت تر خواهد بود ، ولی نبايد فراموش کرد که هيچگاه سختی راه مانعی در تحقق آرزوهای بزرگ نبوده و نخواهد بود
در اين ميان نقش اروپا چه خواهد بود؟
....... ادامه دارد

  ||     || 


Tuesday, November 25

جزاير لانگرهانس* و بيماری ديابت
در مسابقات سنجش اطلاعات عمومی يا جداول سرگرمی اغلب از جزايری ياد می شود که هيچگاه نمی توان نام آنها را در کتب جغرافيايی يافت. جزاير لانگرهانس ، جزايری هستند که فقط در بدن پستانداران قرار دارند
در انسان غده ای به اسم پانکراس** (لوز المعده يا خوش گوشت) به طول 22 سانتی متر وجود دارد که در زير معده و نزديک ستون فقرات قرار گرفته است. اين غده بوسيله مجرايی به دوازدهه وصل بوده و از اين طريق شيره خود را که معروف به " شيره پانکراس " می باشد ، جهت تسهيل هضم غذا به دوازدهه می ريزد. در پانکراس دو نوع سلول وجود دارد، نوعی که تقريبا تمام پانکراس را در بر گرفته و وظيفه آنها توليد آنزيمهای مختلف جهت تشکيل شيره پانکراس می باشد. و نوع ديگر سلولهايی هستند که شبيه به جزايری پراکنده در بين سلولهای نوع قبلی واقع شده اند
در سال 1969 ، آقای لانگرهانس ( دانشجوی پزشکی آلمانی) اين جزاير را کشف کرد و به اسم او مشهور گشتند. سلولهای جزاير ياد شده چهار نوعند که به نامهای آلفا ، بتا ، دلتا , و سی معروفند. هورمونهای توليد شده توسط اين سلولها ، وارد گردش خون شده و در جاهای مختلف بدن تاثير می گذارند. معروفترين اين هورمونها ، انسولين می باشد
انسولين از سلولهای بتا ترشح گشته و تنظيم کننده ميزان قند می باشد. کاهش اثر يا فقدان آن باعث ايجاد بيماري ديابت می شود
..................................
(*) Langerhans
(**) Pancreas

  ||     || 


Monday, November 24

قسمت آخر بحث طاعون
آنچه که با چشم در بيمار طاعونی بصورت علائم بيماری می توان ديد در افراد مختلف شکلهای متفاوتی دارد.ودر اينجا سعی خواهم کرد فقط مواردی را ذکر کنم که در اکثر بيماران ظاهر می شود
دوره کمون بيماری (يعنی زمان فاصل بين ورود ميکروب به بدن و ظهور علائم بيماری ) 2 تا 7 روز می باشد. در اين مدت بيمار ممکن است فقط جای زخم کوچکی در محل نيش زدگی ببيند و يا اينکه اصلا نيش کک را نيز بياد نياورد. پس از اين زمان است که از فاجعه خبردار می شويم
اولين علائم بصورت ظهور تورم هايی به اندازه های متفاوت ( از يک تا ده سانتی متر ) در ناحيه کشاله ران و گاهی نيز زير بغل می باشد. اين تورم ها همان بزرگ شدن غدد لنفاوی است که در زبان انگليسی به اسم " بيوبو " (1) معروفند.معمولا همراه اين تورمها تب ( البته گاهی ممکن است يکی دو روز قبل از ظهور تورم بوجود آيد ) ، سردرد ، عدم تمايل به خروج از بستر ، و همچنينن علائم گوارشی وجود دارد
خصوصيت بارز اين تورم ها ، درد شديد هنگام تماس با آنها ووجود قرمزی پوستشان می باشد. علائم گوارشی نيز که به سبب در گيری غدد لنفاوی داخل شکم می باشد بصورت درد شکم ، بی اشتهايی ، تهوع ، استفراغ و اسهال (حتی خونی ) نمايان می شوند
پس از ظهور تورم ها در 85% بيماران اختلالات لخته ای خون که در بحث قبلی ذکر شد بصورت خونريزيهای زير پوستی ريز و نقطه ای شکل ، نمايان می شود. اين علائم پوستی ، اندمها را بيشتر گرفتار می کند. در 5 الی 10 در صد افراد ، اختلالات نامبرده موجب عدم خونرسانی به بعضی از قسمت ها نظير انگشتان دست و پا و آلت تناسلی مردان ، و در نهايت سياه شدن آنها می گردد. از اين پس اگر بيمار درمان نشود ، طاعون قادر است چند مسير را طی کند که متاسفانه همگی به مرگ منتهی می شوند
يکی از مسيزها اين است که بدون گرفتاری بقيه ارگانهای بدن ، بسرعت تمام خون بيمار مسموم شده و علائم بصورت افت فشار خون ، تب و لرز شديد ، سردرد غير قابل تحمل ، تهوع واستفراغ ، هذيان واختلالات شديد روحی روانی نمايان گشته که در عرض 48 ساعت باعث مرگ بيمار می شود
مسير ديگر گرفتاری ريه است. و مشخصه های آن در ابتدا سرفه ، تب ، و سريع شدن عمل تنفس می باشد. سپس سرفه های همراه خلط خونی ظاهر شده که بسرعت پيشرونده بوده و در عرض 2 الی 6 روز بيمار را نابود می کند. قابل يادآوری است که خلط اين بيماران پر از ميکروب يرسينيا بوده و امکان انتقال بيماری توسط خلط نيز وجود دارد
مسير سوم آهسته تر می باشد ولی در نهايت غشای مغز را گرفتار کرده و بصورت منقبض و سفت شدن عضلات بدن ، سردرد ، گيجی ، اغما و در پايان مرگ بيمار ظاهر می شود
البته مسيرهای ديگری نيز وجود دارند که نادرتر بوده واز حوصله اين بحث خارجند
علائمی که در بالا ذکر شدند همگی در بيماريهای عفونی ديگر کم و بيش ممکن است ديده شوند ، پس چگونه تشخيص می دهيم که بيماری طاعون است ؟
متاسفانه آزمايشات خونی کمک زيادی در کشف بيماری نمی کنند. سابقه حضور در نقاطی که جوندگان حامل ميکروب وجود دارند ( يعنی همان جنگل هايی که در بحث قبلی ذکر کردم ) در شک به بيماری بسيار مهم است. تنها راه اثبات بيماری نيز کشيدن نمونه ای از محتويات تورم کشاله ران يا زير بغل بوسيله سوزن و ديدن آن زير ميکرسکوپ می باشد ( البته پس از رنگ آميزی شيميايی آن ). ميکروب يرسينيا پستيس به شکل " سوزن ته گرد " ديده خواهد شد
خوشبختانه امروزه بيماری بوسيله آنتی بيوتيک هم قابل پيشگيری و هم قابل درمان است.در صورتی که به مناطق جنگلی مشکوک سفر کرديد حتما قبل از سفر با پزشک به قصد دريافت دارو جهت پيشگيری مشورت کنيد
بعد از بحث مفصل طاعون اين سؤال برايم مطرح است که عامل بيماری " طاعون جهل و ناآگاهی " در ميان اکثرهموطنان ما چيست ؟ و به نظر دوستان عزيز درمان آن چه می باشد؟
............................................
(1) Bubo


  ||     || 


Friday, November 21

فلسطين ؟! پروژه ای از جنس ابهام
آيا يهوديها با اين همه تجهيزات نظامی و بر خورداری از پشتيبانی ابر قدرتهای جهان ، از مشتی کودک و نوجوان سنگ بدست هراس دارند؟؟؟ آيا فلسطينی ها به يقين رسيدند که می شود با پرتاب سنگ و بستن مواد منفجره بدور کمر بر دشمن سر تا پا مسلح پيروز شد ؟؟؟ آيا واقعا اين همه دانشمند و کار شناس امور سياسی در طول 50 سال گذشته نتوانستند يک اختلاف ميان دو گروه را حل کنند تا انسانهای بی گناه اينچنين قربانی نشوند؟؟؟
در گيري و اختلاف ميان اسرائيل و فلسطين بيشتر شبيه پروژه ای است که توسط دست های پشت پرده بصورت اسرار آميزی کنترل و هدايت می شود. و در طی 50 سال گذشته اين درگيری چندين بار نقاب و چهره عوض کرد. نمی خواهم به جزئيات بپردازم و چگونگی بوجود آمدن وضع موجود را بيان کنم ولی از وضعيت کنونی مختصری می نويسم تا در نهايت گريزی به مملکت خودمان داشته و ابهاماتی که در مورد اين پروژه تاريخی مطرح می باشد ، را بيان کنم.
آنچه اکنون در ظاهر ديده می شود ، تهديد امنيت ملی اسرائيل توسط فلسطينی ها و اعمال فشار اقتصادی و نظامی بر فلسطينی ها به هدف توقف اين تهديد می باشد . اين نمايش در برابر افکار عمومی جهان به دو شکل چهره پردازی می شود . يکی نمای اروپايی و آمريکايی آن بصورت جنگ دموکراسی با کابوس بی پايان تروريسم وديگری نمای عربی و اسلامی اش بصورت مقاومت مقدس مردمی تحت اشغال بر ضد اشغالگری غاصب می باشد. در طی سالهای گذشته پيچيده ترين و مشکل ترين موضوع در صحنه سياسی جهان همين دعوا بوده وتجربه نشان داده که هر چه رهبران اين دو جبهه به همديگر نزديکتر می شدند بر پيچيدگی و گره های مسئله افزوده می شد
به جز تعدادی کشور بی طرف ، تقريبا تمام جهان بطور مستقيم يا غير مستقيم از وضعيت هميشه مبهم و معلق ميان فلسطين واسرائيل بهره برداری می کنند. تنها کسانی که از اين ماجرا بطور جدی آسيب ديده اند و می بينند مردم بيچاره و نا آگاه فلسطين بوده که جبر طبيعت آنها را در اين نقطه منحوس از زمين قرار داده است
اروپايی ها و آمريکايی ها ، پرونده اختلاف فلسطينی - اسرائيلی را بعنوان اهرم فشار و تطميع جهت اعمال نفوذ بر کشورهای خاور ميانه و حتی خود يهوديها بکار برده و بدينصورت باز بودن هميشگی پرونده مذکور رسيدن به هر هدفی در اين منطقه حياتی را آسانتر مي سازد
کشورهای عربی تقريبا به اين قناعت رسيده اند که فارغ شدن اسرائيلی ها از موضوع فلسطين ، به معنی حمله به کشورهای ديگر وپيشروی جهت تحقق آرزوی ديرينه ايجاد سرزمين موعود يهوديها ، يعنی از نيل تا فرات می باشد. پس عاقلانه آن است که به هر شکل ممکن اين در گيری ادامه يابد. شيوه عربها جهت تحقق اين هدف و حصر درگيری در ميان دو گروه مذکور همان پشتيبانی مالی و غير مالی از فلسطِنی ها بوده تا بدينوسيله آنها قادر باشند به مبارزه مبهم النتيجه خود ادامه دهند
کشورهای اسلامی غير عرب نيز جهت حفظ روابط اقتصادی و گاهی ادامه دريافت کمک های مالی از کشورهای عربی بخصوص کشورهای حوزه خليج فارس با سياست کشورهای مذکور ، در برابر قضيه فلسطين همصدا شده اند.البته اين همراهی بسته به ميزان روابط اقتصادی و کمک های مالی در جاهايی پر رنگ ودر جاهای ديگر کم رنگ می باشد
اما در کشور ما ظاهرا پروژه تاريخی فلسطين بيشتر کاربردهای داخلی و مستقل از بفيه کشورها دارد. همه ميدانند که ايران در اين دعوای ديرينه ، نه سود و زيانی دارد و نه حق دخالت. پس چرا مسئولين مملکت ، کشور و ملت ما را قاطی موضوع کرده و اينگونه عاطفه مردم را تحريک کرده و آنها را به طرفداری از فلسطين بسيج می کنند ؟ پرسشی می باشد که جواب آن را به عهده شما دوستان عزيز می گذارم

  ||     || 


Thursday, November 20

طاعون تورمی *
طاعونی که در مورد آن صحبت می کنيم بطور شايع به اسم " طاعون تورمی " معروف است. علت اين نامگذاری ورم
های برجسته ای می باشد که در کشاله ران و زير بغل اغلب بيماران مبتلا ديده می شود
اين طاعون يک بيماری حاد عفونی مشترک بين انسان ، جوندگان ، و انگل های خارجی آنها می باشد. عامل آن ، ميکروبی بنام " يرسينيا پستيس " (1) است که هنوز در بدن جوندگان وحشی و کک های (2 ) تغذيه کننده از خون آنها در جنگلها ، بخصوص جنگل های ايالات متحده آمريکا ، آفريقای جنوبی ، شوروی سابق ، هند ، و خاور دور وجود دارد
ميکروب ياد شده توسط نيش کک از راه پوست وارد خون بدن شده که بسرعت توسط سربازان دفاعی (يعنی گلبولهای سفيد ) دستگير شده و به بازداشتگاه ها (يعنی غدد لنفاوی ) اطراف محل نيش زدگی برده می شوند . قانون دفاعی بدن خيلی سختگيرانه می باشد . بدينصورت که " بدون ذره ای رحم بيگانه بايد کشته شود " . و بر اساس اين قانون گلبولهای سفيدی که ميکروب را در خود جای داده اند ، سريعاً پروسه اعدام را آغاز ميکنند. خطرناک بودن يرسينيا پستيس در تجهيزات و زيرکی اش نهفته می باشد . اين ميکروب موادی بنام آنتی ژن های "وی " (3) و " دبل وی " ( 4 ) توليد کرده که قادرند امکانات داخل سلول انسان را به خدمت خود در بيارند. بدينگونه که توسط آن امکانات پروتئينی مخصوص را در اطراف خود به شکل يک سپر دفاعی ساخته و باعث جلوگيری از کشته شدن خود می گردند. پس از اين مرحله و خلاص شدن از شر سيستم های دفاعی بدن شروع به تکثير کرده و در حين تکثير "مواد سمی " نيز توليد ميکنند. بدنبال اين تکثير ، ميکروب ها موجب کشته شدن گلبولهای سفيد وتخريب سلولهای غدد لنفاوی می شوند.همه می دانند که هر جنگی نياز به تجهيزات دارد وناگزير تلفاتی نيز در بر خواهد داشت . بعلت اين تجهيزات و تلفات وهمچنين تکثير ميکروب ها ، غدد لنفاوی مذکور در عرض 2 الی 7 روز متورم و بزرگ می شوند
تخريب سلولهای لنفاوی سبب ورود دوباره ميکروب ها به خون وانتشار آنها در ديگر نقاط بدن می گردد. بيشترين جاهايی که مبتلا می شوند شامل :- طحال ، غدد لنفاوی داخل شکم واطراف ناف ، غشاء اطراف قلب ، و در مراحل نهايی قشر مغز ميباشد
ورود مقادير کم مواد سمی ميکروب به خون باعث اختلالات انعقادی منتشر گشته که در 85% موارد بصورت در گيری پوست ، بخصوص پوست اندامها ، ديده می شود. در 10 تا 20 در صد موارداين ميکروبها به ريه حمله کرده و باعث ايجاد
عفونت ريه سريعا پيشرونده و کشنده می گردند. آخرين مرحله بيماری (البته در صورت مقاومت بدن در برابر در گيری ارگانها ) تراوش مقادير زيادی سم ميکروب در خون می باشد . اين سم سبب لخته شدن خودبخود و گسترده خون داخل رگها شده و شريعا بيمار را از پا در می آورد
اتفاقاتی که ذکر شد با چشم قابل رؤيت نمی باشد. پس آنچه که در بيمار مبتلا به طاعون می بينيم چيست؟

.............ادامه دارد

(*) Bubonic Plague
(1) Yersinia Pestis
(2) Flea
(3) " V "
(4) " W "

  ||     || 


Wednesday, November 19

طاعون وچهره های گوناگون آن
در طول تاريخ بشر ، اولين و منفورترين دشمن انسان پس از عوامل طبيعی ( همچون سيل ، زلزله ، ...) " طاعون " يا " مرگ سياه " بود. کسی نمی داند اولين طاعونی که گريبانگير اجداد ما شد چه نوع بيماری بود ، چون در آن زمان هر بيماری واگيرداری که تعداد زيادی از افراد يک اجتماع را مبتلا ميکرد و در کام مرگبار خود می برد، طاعون خوانده ميشد. از آن زمان بود که درباره آن ضرب المثل ها و متلک های گوناگونی در ميان فرهنگ های مختلف جهان رواج يافت. و صد البته همانند ساير مجهولات بشری ، طاعون نيز به نوبه خود خدمات گرانقدری به شيادان و فريبکاران از جمله پيشوايان مذاهب و اديان بشری ، ارائه داده بود. مثلا قلمداد کردن آن بعنوان عذاب و انتقام الهی موجب سوء استفاده های بی شماری از نياکان بيچاره ما گرديد . نجات دادن بشر از اين دشمن وحشتناک و کشنده يکی از بزرگترين دست آوردهای علم پزشکی و حاصل تلاش صدها پزشک نامدار و بي نامی بود که در دنيای کنونی